تبلیغات
کلبه چوبی - همه چیزم

کلبه چوبی

به عاشقی گفتند عشق چیست؟............چیزی نگفت:آهی کشید وسخت گریست..!

تلفن همراه پیرمردى كه توى اتوبوس كنارم نشسته بود زنگ خورد...

پیرمرد به زحمت تلفن را با دستهاى لرزان ازجیبش درآورد،
هرچه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو كرد
نتوانست اسم تماس گیرنده را بخواند...

رو به من كرد و گفت،
ببخشید ، چه نوشته؟
گفتم نوشته،
"همه چیزم"

پیرمرد: الو، سلام عزیزم...

یهو دستش را جلوى تلفن گرفت و با صداى آرام و
لبخندى زیبا و قدیمى
به من گفت،

همسرم است...♥


نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ساعت 10:46 ب.ظ توسط شیدا نظرات |


 Design By : Pichak